|
خاطراتی از یک دوران دوست داشتنی |
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:35 توسط فاطیما |
در روز بارانی چتر الگوی فداکاری است .
پس چتری باش برای آنکه دوستش داری
در روزهای بارانی اش...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 8:35 توسط فاطیما |
............................
هنوز زنده ام !!!
دوست دارم سایلنت باشم .
...............................
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:12 توسط فاطیما |
این خانه کمی دور اما دیگر بسیار دیر است و فاصله ی دست های من تا کلیدش بسیار طولانی .... !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 8:19 توسط فاطیما |
این روزها تب و تاب انتخابات به پارمیدا هم کشیده. دو جبهه مخالف در مقابل یکدیگر.
باور کردنی نیست بچه هایی که اینقدر یکدل و یکرنگ بودن اینجوری جو زده شده باشن!
توی خیابان های اصلی شهر هر شب جبغ و دعواست!
توهین و فحاشی و ....
توی ستادها هم که دیگر هیچ ....
تاسف باره که واسه چی به جون هم افتادیم. سوالی که توی ذهن من نقش بسته شعارها و امیدهایی مثل اینه :
"تا روزهای پایانی بهار ایران را سبز خواهیم کرد!"
چه امید عبثی از کسانی که حتی قدرت یک مناظره و اجرای دموکراسی واقعی رو بین چند مخالف محدود خودشون ندارند. آیا حقیقت امر این نیست که هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره.
فقط خواستم تو چند تا جمله ساده اعتراضم رو به وضع موجود اعلام کنم.
کاش کمی می اندیشیدیم و میافتیم که :
میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . " ارد بزرگ"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:54 توسط فاطیما |
درد من حصار برکه نیست .......
درد زسیتن با ماهیانی است که فکر دریا حتی به ذهنشان خطور نکرد!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:40 توسط فاطیما |
هيچ شدهام، هيچ. و كسي نميداند كه آنكه نفس ميكشد، آنكه راه ميرود، آنكه لبخند ميزند، آنكه ميگريد و آنكه به نقطهاي در آن دور خيره ميشود همان نيست كه بايد باشد. به اين ميانديشم كه هيچ چه ميتواند باشد يا اصلاً چه نميتواند باشد، بدين گونه است كه شايد به مفهوم خودم، زندگيام و آنچه كه بودم پي ببرم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:33 توسط فاطیما |